با یک شکوفه با تو من آغاز می کنم حماسه ی بزرگ عشق را
حرفی از نام تو
ناگهان دیدم سرم آتش گرفت سوختم ، خاکسترم آتش گرفت چشم واکردم ، سکوتم آب شد چشم بستم ، بسترم آتش گرفت در زدم ، کس این قفس را وا نکرد پر زدم ، بال و پرم آتش گرفت از سرم خواب زمستانی پرید آب در چشم ترم آتش گرفت حرفی از نام تو آمد بر زبان دستهایم ، دفترم آتش گرفت
ق.
+
نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/13ساعت 7:3 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی
|
درباره وبلاگ
آنک چشمانی که خمیر مایه مهر است! وینک مهر تو: نبرد افزاری تا با تقدیر خویش پنجه در پنجه کنم