تبليغاتX
به آفتاب سلامی تازه خواهم کرد - حرفی از نام تو

 

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت
سوختم ، خاکسترم آتش گرفت
چشم واکردم ، سکوتم آب شد
چشم بستم ، بسترم آتش گرفت
در زدم ، کس این قفس را وا نکرد
پر زدم ، بال و پرم آتش گرفت
از سرم خواب زمستانی پرید
آب در چشم ترم آتش گرفت
حرفی از نام تو آمد بر زبان
دستهایم ، دفترم آتش گرفت 

ق.
 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/13ساعت 7:3 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |