سال دیگر هما بازگشت و دو سه دانه برای شاه به تحفه اورد و بر زمین کاشت . تاکی از ان رویید خرم .بعد خوشه های انگور از ان رست و دانه از خوشه ها ریختن اغاز کرد اب انگور بگرفتند و در خمی ریختند . شیره در خم به جوش امد .انگاه از شیره انگور که نمی دانستند زهر است یا پاد زهر به مردی محکوم خوراندند و مرد شاد گشت و باز طلب کرد شربت سوم را که نوشید سرمست ششد و بخفت وتا روز دیگر به هوش نیامد
شاه شمیران چون این شادی و سرمستی وی بدید او را بخشید و بزم ایین اورد و سرودها بساختند و نوا ها زدند .پس نهال انگور از هرات به دیگر شهر ها پراکنده شد.
بنابر این می بینیم که پیدایش انگور و می را به هما یا سیمرغ نسبت دادهاند .که در کوه قاف زندگی می کند و طبق نظر اوستا نماد فره ایزدی است و به جهان ایزدی متعلق است

