توجه اخوان به این موضوع به گونهای است كه آن را از شكل یك مضمون سازی ادبی بیرون میآورد, و شاید بتوان آن را نشانه ارج نهادن شاعر به پارهای از آموزههای این آیینها دانست.
از این رو پیش از آنكه به بازتاب چنین ایده و اندیشهای در شعر و كلام اخوان بپردازیم, اندكی از آیین زردشت و آرای مزدك سخن میگوییم:
زردشت پیامبر ایرانی است كه از آذربایجان برخاست و در دوره پادشاهی گشتاسب دعوی پیامبری كرد, و پیام آور آیینی بود كه تا زمان یورش تازیان به ایران, بیشتر ایرانیان بر این آیین بودند.
زردشت خدای خود را « اهورامزدا » مینامید.
اهورامزدا اراده قدسی خود را در آفرینش و اداره جهان به واسطه روح مقدس و نیكو نهادی به نام « سپنتا مینیو » ( روان مقدس ) و فرشته « وهومن » (نهاد نیكو) از قوه به فعل در میآورد و اعمال مقدس او به یاری و دستیاری فرشتگانی كه « امشاسپندان » ( جاودانان مقدس ) نام دارند, اجرا میشود.
امشاسپندان فرشتگانی هستند كه هریك تجلی یكی از حالات و صفات ذات اهورامزدا بوده و نام جداگانهای دارند....... وهومن ( بهمن ) : فرشته پندار و نهاد نیكو
- آشا ( اردی بهشت ) : فرشته راستی و دادگری
- خشتر ( شهریور ) : فرشته نیرو و قدرت
- هورواتات ( خرداد ) : فرشته رسایی و كام روایی
- اسپندارمذ ( اسفند) : فرشته دوستی و باروری
- امرتات ( امرداد) : فرشته بقا و جاودانگی
به باور گروهی از دین پژوهان, امشاسپندان تجلی و تجسم نیروها و صفات یزدان یگانه هستند, كه در قالب فرشتگان مقرب تشخص وجودی یافتهاند.
این فرشتگان – كه خود آفریده اهورامزدا هستند- ابزار و عامل عینیت یافتن افعال قدسی یزدانند. ( چیزی مثل واسطه فیض )
در باور پیروان این آیین دو نیروی نیك و بد به نام « انگره مینیو » ( روان پلید ) و « سپنتا مینیو » ( روان پاك ) در هستی جاری و همواره در ستیزند.
گروهی بر این باورند كه در آیین زردشت « انگره مینیو » همچون اهورا مزدا از ازل وجود داشته, كه چنین نگرشی به جایگاه انگره مینیو, شكل دوگانه پرستی و ثنویت به آیین زردشت میدهد.
گروهی نیز باور دارند انگره مینیو نه همزاد اهورامزدا, كه آفریده اوست؛ و در این صورت دین زردشت وجهی موحدانه و یكتا پرستانه به خود میگیرد.
بسیاری از دین پژوهان بر این باورند كه جانمایه و روح آموزههای زردشت مبتنی بر توحید ویگانهپرستی بوده؛ اما به مرور زمان این باور دگرگونی یافته و ماهیت یكتاپرستانه این آیین, شكلی دوگانه به خود گرفته است.
در گاتها ( = گاتاها یا گاسهها ) كه معتبرترین و كهنترین بخش اوستاست – و بسیاری معتقدند شامل نیایشهای زردشت با اهورامزداست – چنین آمده است:
« ای اهورامزدا, تو ظلمت را آفریدی همچنانكه نور را. »
از این نیایش نیز میتوان دریافت كه در باور نخستین این آیین, یگانه آفریدگار نیكی و بدی, نور و تاریكی, و زشتی و زیبایی اهورا مزداست.
در مورد جایگاه آتش در آیین زردشت باید گفت در این دین آتش را نمیپرستند, بلكه آتش رمز و نمادی قدسی از نور و روشنی و اهورامزداست. چنانكه در نیایشهای زردشت میخوانیم:
«ستایش پاك تو را باشد, ای آتش پاك گهر, ای بزرگترین بخشوده اهورامزدا, ای فروزهای كه در خوری ستایش را.»
زردشتیان به منجی موعود ( سوشیانس ) و همچنین روز رستاخیز باور دارند, و در این آیین « چینوت » چیزی همانند پل صراط در دین اسلام است.
ارزندهترین و پر آوازهترین آموزه زردشت – كه به اعتباری جان مایه اخلاق در تمام دینها و آیینهای معنوی است – بدین قرار است:
پندار نیك , گفتار نیك , كردار نیك.
اما در مور مزدك میتوان گفت:
پیدایش مزدك و شكلگیری جنبش و خیزش او معلول شرایط سیاسی – اجتماعی- اقتصادی ایران در زمان پادشاهی قباد و در دورهای از امپراتوری پیر و فرسوده ساسانی بود كه نظام اشرافی – طبقاتی, روابط و مناسبات بیمار و پیچیده جامعه ایرانی, نقش موبدان در تخدیر تودهها و همراهی آنان با شاهان از یك سو, و از سوی دیگر فقر و درماندگی مردم – به ویژه روستاییان – و شكل گرفتن مناسبات فئودالی, موقعیتی را فراهم ساخته بود كه جامعه در آستانه انفجار قرار داشت.
مزدك یكی از پیشوایان و مصلحانی بود كه اهمیت مسائل مادی و اقتصادی را دریافته بود؛ به گونهای كه در آموزههای او اقتصاد و معیشت مردم از جایگاه ویژهای برخوردار بود و ایدههای او به اندیشههای سوسیالیستی شباهت داشت.
او بنیانگزار فلسفهای اجتماعی– اقتصادی است كه در آن از تساوی اجتماعی و برابری حقوق مردم سخن میگفت. او بر این باور بود كه ثروتها و داراییها همه از آن خداست, بنابراین تمام مردم حق بهرهمندی از آن را دارند. كسانی كه ثروت و دارییهای مورد نیاز مردم را دراختیار میگیرند و از تقسیم عادلانه آن خودداری میكنند مانند كسانی هستند كه از دادن دارو به بیمار دریغ میكنند.
قیام مزدك در حقیقت خیزشی علیه بیداد و بیعدالتی و بهرهكشی از تودهها بود و در طی آن تمام ثروتها, داراییها و موجودی انبارهای گندم بین تهیدستان و گرسنگان تقسیم شد.
بدیهی است كه چنین دیدگاهی كه منافع مغان و موبدان و شاهان را به خطر میانداخت, قابل تحمل نبود و سرانجام مزدك و مزدكیان در دوره پادشاهی انوشیروان قتل عام شدند.
روزی انوشیروان مزدك و پیروانش را به یك مناظره مذهبی فرا خواند. این مناظره در باغ بزرگی برگزار میشد كه سربازان انوشیروان آن را پنهانی محاصره كردهبودند.
سربازان بر مزدكیان شوریدند و آنان را از دم تیغ گذراندند. انوشیروان فرمان داد همه مزدكیان را در همان باغ – مانند درخت – از سر در زمین بكارند. بنا به گفتهای, در یك روز 000/130 مزدكی را در سراسر ایران – واژگون – در چالههای آهك كاشتند.
پیش از آنكه به موضوع شعر اخوان بپردازیم, این نكته را یادآور میشویم كه اخوان مسلمانی پاك نهاد بود كه به آیین اسلام باور داشت و نشانههای چنین باوری در شعر او – به روشنی – جلوهگر است.
او مقالهای با نام« آیات موزون افتاده قرآن كریم » نگاشته كه در طی آن آیهها و یا بخشی از آیات قرآن را كه با اركان و افاعیل عروضی هماهنگ است, بررسی كرده است.
در مجموعه « ترا ای كهن بوم و بر دوست دارم » به قطعهای با نام « رها كن كه گوید , تو بنگر چه گوید» بر میخوریم كه شاعر گفتهای از امام علی(ع) را به نظم در آورده است.
در همین مجموعه قطعهای به نام « از علی (ع) » می خوانیم كه آن نیز گفتهای از امام علی (ع) به نظم است.
نمونههای دیگری نیز میتوان یافت كه نشانگر باور شاعر به آیین اسلام است.
اما اگر به موضوع اصلی باز گردیم و از نمود آموزههای مزدك و زردشت در آثار اخوان سخن بگوییم, باید نخست به آنچه شاعر در « مؤخره از این اوستا» نگاشته اشاره كنیم.
او در سرآغاز این مؤخره چنین میگوید:
« بنام اهورا مزدا, بزرگ دادار آفریدگار, آفریدگار خوبی و سودمندی, نیكی و زیبایی, پروردگار بهی و هرچه بهتر و هركه بهترین است. سپاس او را و باران ستایش و درود نثار بر بهترین مهتران, گرامیترین ارجمندان, مهمهان و بلند بلندان, آموزگار نیكهای سهگانه... پیامبر راستین راستان, پیرو پیشوای امروز و با,... پیك اورمزد, امین اشاسپندان و ایزدان, بهین فرزند زمین و آسمان فرمند زرتشت سپنتمان.»(1)
« سلام و آفرین بسیار بر پیك و فرمانفرمای این چهار ایزدان, پاكمرد نیشابور, فرزانه پیشاهنگ دادگران و دادفرمایان, كاروانسالار مهربانان و رادان مزدك بامدادان آزاده آزادی بخش دادآفرین. » (2)
اخوان در قصیده بلند « ترا ای كهن بوم و بر » نیز – كه به راستی می توان آن را بیانیه ایراندوستی و وطن خواهی او دانست – به اهورا و مزدك و زردشت اشاره میكند.
هم ارمزد و هم ایزدانت پرستم
هم آن فره و فروهر دوست دارم
بجان پاك پیغمبر باستانت
كه پیری است روشن نگر دوست دارم
گرانمایه زردشت را من فزونتر
زهر پیر و پیغامبر دوست دارم
... سه نیكش بهین رهنمای جهانست
مفیدی چنین مختصر دوست دارم
... ... ...
هم آن پور بیدار دل بامدادت
نشابوری هورفر دوست دارم
فری مزدك, آن هوش جاوید اعصار
كهش از هر نگاه و نظر دوست دارم.
( ترا ای كهن بوم و بر – ترا ای كهن بوم و بر )
آرمان گرایی اخوان سبب شد كه تلاش كند به « امری مقدس » ایمان داشته باشد. چنانكه خود میگوید:
« گاهی چنین اندیشیدهام كه من از آن كسانم كه نمیتوانم آزاد و یله و بیایمان و آماج باشم سرشت من چنین است كه نمیتوانم هردمبیل, ولنگار و بیراه باشم باید به امری مقدس و بزرگ و خیال میكنم شاید عالی و بشری ایمان داشته باشم. این ایمان بمنزله جان من است, بمثابه آب دریا و رود و چشمه ساری است كه من ماهی بیآرام آبم.» (3)
اما « از هیچ سوئی هیچ خبری نیامد, هیچ معجزی بوقوع نپیوست. هیچ ظهور تازهای, بعثتی اتفاق نیفتاد (نمیدانم چرا بیخود چندی انتظار داشتم) چشمم بدر گلمیخ شد و كس حلقه بر در نكوفت ازین رو خود به یاری خود برخاستم, خود برای ماهی سرگردان و بیآرام خویشتن آب و چشمهسار مقدس آفریدم. بیاری حس و حال و هوش و خرد و خیال خویش چنین كردم و البته اكنون این ظهور و بعثت در اندرون خودم و فقط برای خودم است. من زرتشت و مزدك را در دل و دنیای خویش آشتی دادم.»(4)
«خلاصه عزیزم من زرتشت و مزدك را آشتی دادم اقتصاد و جامعه شناسی و بنیاد زیرین اجتماع مزدكی, اخلاقیات و اعتقادات به دنیای زیرین و بنیادهای زیبای افسانگی و اساطیری برین ( و اورمزد دادار آفریدگار, ایزدان و امشاسپندان و غیره ) اینها هم زرتشتی...»(5)
به این ترتیب اخوان برخی آموزههای مزدك و زردشت را با یكدیگر می آمیزد و آمیزه این آموزهها را « مزدُشت » (مزدك + زردشت ) می نامد.
او جنبههای معنوی و اخلاقی آیین زرتشت را – به ویژه سه نیك اهورایی – با ایدههای انسانی و اجتماعی مزدك – مانند عدالت اجتماعی, برابری حقوق انسانها و تقسیم عادلانه ثروت پیوند میدهد و از مجموع آنها ایدهای شخصی سامان میدهد كه نزد او ارجمند و گرامی است.
اخوان مزدك را – به سبب ایدههای انسانی و اجتماعیاش – نماد برابری و دادگری, و زردشت را – به واسطه اندیشههای پاك و آسمانیاش – نماد نیكی و پاكی میداند؛ و با پیوند این دو, نیكی و دادگری را در كنار یكدیگر مینهد.
او خود میگوید:
تو داری مزدك و زردشت ( مزدشت)
غنی از ماورا هستی و مادون.
( رسد روزی كه – ترا ای كهن بوم و بر )
بهین آزادگر مزدشت, میوه مزدك و زردشت
كه عالم را زپیغامش رهای دیگری دارم.
( من این پاییز در زندان – ترا ای كهن بوم و بر)
اخوان بیآنكه به جنبههای دقیق تاریخی و جزئیات اندیشگی مزدك و زردشت و همچنین تفاوتهای میان آرا و اندیشههای آنان دقت و حساسیت ویژهای داشته باشد, پارهای از آموزههای این دو تن را كه میپسندد در هم میآمیزد و از پیوند میان آنها مسلكی خود ساخته میپردازد كه درباره آن چنین میگوید:
راه مزدشت است راه رستگاری بیگمان
تا كه ایمن زان بزرگ و خرد و مرد و زن شوند.
( راست میگویند – ترا ای كهن بوم و بر )
ره آزادگر مزدشت پویم
نه راه غرب و شرق و راهزنها...
... تك و تنها ره مزدشت پویم
نیازارم زجور و سوء ظنها.
( قصیده – ترا ای كهن بوم و بر )
1- مهدی اخوان ثالث, از این اوستا, چاپ هشتم, انتشارات مروارید, تهران 1369, « مؤخره » , ص 109.
2- همان كتاب, ص 110.
3- همان كتاب, ص 154.
4- همان كتاب, ص 154 و 155.
5- همان كتاب, ص 155.
از این رو پیش از آنكه به بازتاب چنین ایده و اندیشهای در شعر و كلام اخوان بپردازیم, اندكی از آیین زردشت و آرای مزدك سخن میگوییم:
زردشت پیامبر ایرانی است كه از آذربایجان برخاست و در دوره پادشاهی گشتاسب دعوی پیامبری كرد, و پیام آور آیینی بود كه تا زمان یورش تازیان به ایران, بیشتر ایرانیان بر این آیین بودند.
زردشت خدای خود را « اهورامزدا » مینامید.
اهورامزدا اراده قدسی خود را در آفرینش و اداره جهان به واسطه روح مقدس و نیكو نهادی به نام « سپنتا مینیو » ( روان مقدس ) و فرشته « وهومن » (نهاد نیكو) از قوه به فعل در میآورد و اعمال مقدس او به یاری و دستیاری فرشتگانی كه « امشاسپندان » ( جاودانان مقدس ) نام دارند, اجرا میشود.
امشاسپندان فرشتگانی هستند كه هریك تجلی یكی از حالات و صفات ذات اهورامزدا بوده و نام جداگانهای دارند....... وهومن ( بهمن ) : فرشته پندار و نهاد نیكو
- آشا ( اردی بهشت ) : فرشته راستی و دادگری
- خشتر ( شهریور ) : فرشته نیرو و قدرت
- هورواتات ( خرداد ) : فرشته رسایی و كام روایی
- اسپندارمذ ( اسفند) : فرشته دوستی و باروری
- امرتات ( امرداد) : فرشته بقا و جاودانگی
به باور گروهی از دین پژوهان, امشاسپندان تجلی و تجسم نیروها و صفات یزدان یگانه هستند, كه در قالب فرشتگان مقرب تشخص وجودی یافتهاند.
این فرشتگان – كه خود آفریده اهورامزدا هستند- ابزار و عامل عینیت یافتن افعال قدسی یزدانند. ( چیزی مثل واسطه فیض )
در باور پیروان این آیین دو نیروی نیك و بد به نام « انگره مینیو » ( روان پلید ) و « سپنتا مینیو » ( روان پاك ) در هستی جاری و همواره در ستیزند.
گروهی بر این باورند كه در آیین زردشت « انگره مینیو » همچون اهورا مزدا از ازل وجود داشته, كه چنین نگرشی به جایگاه انگره مینیو, شكل دوگانه پرستی و ثنویت به آیین زردشت میدهد.
گروهی نیز باور دارند انگره مینیو نه همزاد اهورامزدا, كه آفریده اوست؛ و در این صورت دین زردشت وجهی موحدانه و یكتا پرستانه به خود میگیرد.
بسیاری از دین پژوهان بر این باورند كه جانمایه و روح آموزههای زردشت مبتنی بر توحید ویگانهپرستی بوده؛ اما به مرور زمان این باور دگرگونی یافته و ماهیت یكتاپرستانه این آیین, شكلی دوگانه به خود گرفته است.
در گاتها ( = گاتاها یا گاسهها ) كه معتبرترین و كهنترین بخش اوستاست – و بسیاری معتقدند شامل نیایشهای زردشت با اهورامزداست – چنین آمده است:
« ای اهورامزدا, تو ظلمت را آفریدی همچنانكه نور را. »
از این نیایش نیز میتوان دریافت كه در باور نخستین این آیین, یگانه آفریدگار نیكی و بدی, نور و تاریكی, و زشتی و زیبایی اهورا مزداست.
در مورد جایگاه آتش در آیین زردشت باید گفت در این دین آتش را نمیپرستند, بلكه آتش رمز و نمادی قدسی از نور و روشنی و اهورامزداست. چنانكه در نیایشهای زردشت میخوانیم:
«ستایش پاك تو را باشد, ای آتش پاك گهر, ای بزرگترین بخشوده اهورامزدا, ای فروزهای كه در خوری ستایش را.»
زردشتیان به منجی موعود ( سوشیانس ) و همچنین روز رستاخیز باور دارند, و در این آیین « چینوت » چیزی همانند پل صراط در دین اسلام است.
ارزندهترین و پر آوازهترین آموزه زردشت – كه به اعتباری جان مایه اخلاق در تمام دینها و آیینهای معنوی است – بدین قرار است:
پندار نیك , گفتار نیك , كردار نیك.
اما در مور مزدك میتوان گفت:
پیدایش مزدك و شكلگیری جنبش و خیزش او معلول شرایط سیاسی – اجتماعی- اقتصادی ایران در زمان پادشاهی قباد و در دورهای از امپراتوری پیر و فرسوده ساسانی بود كه نظام اشرافی – طبقاتی, روابط و مناسبات بیمار و پیچیده جامعه ایرانی, نقش موبدان در تخدیر تودهها و همراهی آنان با شاهان از یك سو, و از سوی دیگر فقر و درماندگی مردم – به ویژه روستاییان – و شكل گرفتن مناسبات فئودالی, موقعیتی را فراهم ساخته بود كه جامعه در آستانه انفجار قرار داشت.
مزدك یكی از پیشوایان و مصلحانی بود كه اهمیت مسائل مادی و اقتصادی را دریافته بود؛ به گونهای كه در آموزههای او اقتصاد و معیشت مردم از جایگاه ویژهای برخوردار بود و ایدههای او به اندیشههای سوسیالیستی شباهت داشت.
او بنیانگزار فلسفهای اجتماعی– اقتصادی است كه در آن از تساوی اجتماعی و برابری حقوق مردم سخن میگفت. او بر این باور بود كه ثروتها و داراییها همه از آن خداست, بنابراین تمام مردم حق بهرهمندی از آن را دارند. كسانی كه ثروت و دارییهای مورد نیاز مردم را دراختیار میگیرند و از تقسیم عادلانه آن خودداری میكنند مانند كسانی هستند كه از دادن دارو به بیمار دریغ میكنند.
قیام مزدك در حقیقت خیزشی علیه بیداد و بیعدالتی و بهرهكشی از تودهها بود و در طی آن تمام ثروتها, داراییها و موجودی انبارهای گندم بین تهیدستان و گرسنگان تقسیم شد.
بدیهی است كه چنین دیدگاهی كه منافع مغان و موبدان و شاهان را به خطر میانداخت, قابل تحمل نبود و سرانجام مزدك و مزدكیان در دوره پادشاهی انوشیروان قتل عام شدند.
روزی انوشیروان مزدك و پیروانش را به یك مناظره مذهبی فرا خواند. این مناظره در باغ بزرگی برگزار میشد كه سربازان انوشیروان آن را پنهانی محاصره كردهبودند.
سربازان بر مزدكیان شوریدند و آنان را از دم تیغ گذراندند. انوشیروان فرمان داد همه مزدكیان را در همان باغ – مانند درخت – از سر در زمین بكارند. بنا به گفتهای, در یك روز 000/130 مزدكی را در سراسر ایران – واژگون – در چالههای آهك كاشتند.
پیش از آنكه به موضوع شعر اخوان بپردازیم, این نكته را یادآور میشویم كه اخوان مسلمانی پاك نهاد بود كه به آیین اسلام باور داشت و نشانههای چنین باوری در شعر او – به روشنی – جلوهگر است.
او مقالهای با نام« آیات موزون افتاده قرآن كریم » نگاشته كه در طی آن آیهها و یا بخشی از آیات قرآن را كه با اركان و افاعیل عروضی هماهنگ است, بررسی كرده است.
در مجموعه « ترا ای كهن بوم و بر دوست دارم » به قطعهای با نام « رها كن كه گوید , تو بنگر چه گوید» بر میخوریم كه شاعر گفتهای از امام علی(ع) را به نظم در آورده است.
در همین مجموعه قطعهای به نام « از علی (ع) » می خوانیم كه آن نیز گفتهای از امام علی (ع) به نظم است.
نمونههای دیگری نیز میتوان یافت كه نشانگر باور شاعر به آیین اسلام است.
اما اگر به موضوع اصلی باز گردیم و از نمود آموزههای مزدك و زردشت در آثار اخوان سخن بگوییم, باید نخست به آنچه شاعر در « مؤخره از این اوستا» نگاشته اشاره كنیم.
او در سرآغاز این مؤخره چنین میگوید:
« بنام اهورا مزدا, بزرگ دادار آفریدگار, آفریدگار خوبی و سودمندی, نیكی و زیبایی, پروردگار بهی و هرچه بهتر و هركه بهترین است. سپاس او را و باران ستایش و درود نثار بر بهترین مهتران, گرامیترین ارجمندان, مهمهان و بلند بلندان, آموزگار نیكهای سهگانه... پیامبر راستین راستان, پیرو پیشوای امروز و با,... پیك اورمزد, امین اشاسپندان و ایزدان, بهین فرزند زمین و آسمان فرمند زرتشت سپنتمان.»(1)
« سلام و آفرین بسیار بر پیك و فرمانفرمای این چهار ایزدان, پاكمرد نیشابور, فرزانه پیشاهنگ دادگران و دادفرمایان, كاروانسالار مهربانان و رادان مزدك بامدادان آزاده آزادی بخش دادآفرین. » (2)
اخوان در قصیده بلند « ترا ای كهن بوم و بر » نیز – كه به راستی می توان آن را بیانیه ایراندوستی و وطن خواهی او دانست – به اهورا و مزدك و زردشت اشاره میكند.
هم ارمزد و هم ایزدانت پرستم
هم آن فره و فروهر دوست دارم
بجان پاك پیغمبر باستانت
كه پیری است روشن نگر دوست دارم
گرانمایه زردشت را من فزونتر
زهر پیر و پیغامبر دوست دارم
... سه نیكش بهین رهنمای جهانست
مفیدی چنین مختصر دوست دارم
... ... ...
هم آن پور بیدار دل بامدادت
نشابوری هورفر دوست دارم
فری مزدك, آن هوش جاوید اعصار
كهش از هر نگاه و نظر دوست دارم.
( ترا ای كهن بوم و بر – ترا ای كهن بوم و بر )
آرمان گرایی اخوان سبب شد كه تلاش كند به « امری مقدس » ایمان داشته باشد. چنانكه خود میگوید:
« گاهی چنین اندیشیدهام كه من از آن كسانم كه نمیتوانم آزاد و یله و بیایمان و آماج باشم سرشت من چنین است كه نمیتوانم هردمبیل, ولنگار و بیراه باشم باید به امری مقدس و بزرگ و خیال میكنم شاید عالی و بشری ایمان داشته باشم. این ایمان بمنزله جان من است, بمثابه آب دریا و رود و چشمه ساری است كه من ماهی بیآرام آبم.» (3)
اما « از هیچ سوئی هیچ خبری نیامد, هیچ معجزی بوقوع نپیوست. هیچ ظهور تازهای, بعثتی اتفاق نیفتاد (نمیدانم چرا بیخود چندی انتظار داشتم) چشمم بدر گلمیخ شد و كس حلقه بر در نكوفت ازین رو خود به یاری خود برخاستم, خود برای ماهی سرگردان و بیآرام خویشتن آب و چشمهسار مقدس آفریدم. بیاری حس و حال و هوش و خرد و خیال خویش چنین كردم و البته اكنون این ظهور و بعثت در اندرون خودم و فقط برای خودم است. من زرتشت و مزدك را در دل و دنیای خویش آشتی دادم.»(4)
«خلاصه عزیزم من زرتشت و مزدك را آشتی دادم اقتصاد و جامعه شناسی و بنیاد زیرین اجتماع مزدكی, اخلاقیات و اعتقادات به دنیای زیرین و بنیادهای زیبای افسانگی و اساطیری برین ( و اورمزد دادار آفریدگار, ایزدان و امشاسپندان و غیره ) اینها هم زرتشتی...»(5)
به این ترتیب اخوان برخی آموزههای مزدك و زردشت را با یكدیگر می آمیزد و آمیزه این آموزهها را « مزدُشت » (مزدك + زردشت ) می نامد.
او جنبههای معنوی و اخلاقی آیین زرتشت را – به ویژه سه نیك اهورایی – با ایدههای انسانی و اجتماعی مزدك – مانند عدالت اجتماعی, برابری حقوق انسانها و تقسیم عادلانه ثروت پیوند میدهد و از مجموع آنها ایدهای شخصی سامان میدهد كه نزد او ارجمند و گرامی است.
اخوان مزدك را – به سبب ایدههای انسانی و اجتماعیاش – نماد برابری و دادگری, و زردشت را – به واسطه اندیشههای پاك و آسمانیاش – نماد نیكی و پاكی میداند؛ و با پیوند این دو, نیكی و دادگری را در كنار یكدیگر مینهد.
او خود میگوید:
تو داری مزدك و زردشت ( مزدشت)
غنی از ماورا هستی و مادون.
( رسد روزی كه – ترا ای كهن بوم و بر )
بهین آزادگر مزدشت, میوه مزدك و زردشت
كه عالم را زپیغامش رهای دیگری دارم.
( من این پاییز در زندان – ترا ای كهن بوم و بر)
اخوان بیآنكه به جنبههای دقیق تاریخی و جزئیات اندیشگی مزدك و زردشت و همچنین تفاوتهای میان آرا و اندیشههای آنان دقت و حساسیت ویژهای داشته باشد, پارهای از آموزههای این دو تن را كه میپسندد در هم میآمیزد و از پیوند میان آنها مسلكی خود ساخته میپردازد كه درباره آن چنین میگوید:
راه مزدشت است راه رستگاری بیگمان
تا كه ایمن زان بزرگ و خرد و مرد و زن شوند.
( راست میگویند – ترا ای كهن بوم و بر )
ره آزادگر مزدشت پویم
نه راه غرب و شرق و راهزنها...
... تك و تنها ره مزدشت پویم
نیازارم زجور و سوء ظنها.
( قصیده – ترا ای كهن بوم و بر )
1- مهدی اخوان ثالث, از این اوستا, چاپ هشتم, انتشارات مروارید, تهران 1369, « مؤخره » , ص 109.
2- همان كتاب, ص 110.
3- همان كتاب, ص 154.
4- همان كتاب, ص 154 و 155.
5- همان كتاب, ص 155.

