تبليغاتX
به آفتاب سلامی تازه خواهم کرد - اسطوره در شعر اخوان
اخوان گاه عناصر اسطوره‌ای را به همان شكل كه در اساطیر كهن آمده‌اند, به كار می‌گیرد؛ و گاه اسطوره‌ها را بازآفرینی و بازسرایی می‌كند, و از عناصر اسطوره‌ای چنان‌كه دلخواه اوست – و به گونه‌ای متفاوت – برای رساندن مفاهیم مورد نظر خود بهره می‌گیرد.
در چنین مواردی عناصر اسطوره‌ای كاركردی نو و متفاوت با جایگاهی كه در بستر اسطوره‌ای خود دارند, می‌یابند. نمونه چنین شیوه‌ای را در شعرهای « قصه شهر سنگستان » ( در مجموعه از این اوستا ) و « خوان هشتم » ( از مجموعه در حیاط كوچك پاییز, در زندان ) می‌توان دید, كه به آنها خواهیم پرداخت.
اخوان در كنار اسطوره‌سرایی و به‌كارگرفتن اسطوره‌های كهن, گاه اسطوره پردازی نیز می‌كند؛ به گونه‌ای كه خود پردازنده داستانی اسطوره‌وار است. شاعر در چنین شعرهایی, با به‌كارگیری عناصر شكلی و ساختاری اسطوره‌ها, به شعر خود ساختار و شكلی اساطیری می‌بخشد و پدیده‌ها و رویدادهای این روزگار را در قالب داستانی اسطوره‌ای بیان می‌كند.
اخوان برای به وجود آوردن فضایی اسطوره‌ای , شیوه‌هایی به كار می‌گیرد كه به آنها اشاره می‌كنیم:
نخست, بهره‌گیری از شیوه روایت و داستان سرایی است. شاعر با بهره‌گیری از فضایی روایی و داستانی – همچون راوی و نقّالی – حماسه‌ها و اسطوره‌های شعر خود را نقل می‌كند. از آنجا كه حماسه و اسطوره ماهیت و ساختاری داستانی دارند, روایت بهترین شیوه برای بیان آنهاست و از دیرباز تا كنون, چه در ساحت ادبیات نوشتاری – مانند شاه‌نامه‌ها- و چه در حوزه ادبیات عامه – مثل نقّالی و پرده‌خوانی – روایت و نقل, گویاترین و زنده‌ترین شیوه بیان اسطوره‌ها بوده است؛ چنان‌كه در شعر « خوان هشتم » ( ازمجموعه در حیاط كوچك پاییز, در زندان ) , اخوان در قالب نقالی بنام « ماث » رخ می‌نماید كه داستان شعر از زبان او نقل می‌شود.
شیوه دیگر, كاربرد زبانی كهن‌گونه و باستان‌گراست. او با به‌كارگیری واژگان و ساختهای دستوری كهنی كه امروزه دیگر به كار نمی‌روند, به شعر خود فضایی كهن و باستانی می‌دهد. بهره‌گیری از زبان خراسان و ویژگیهای سبك خراسانی او را یاری می‌كند تا به زبانی استوار و پرشكوه دست یابد؛ زبانی كه به شعرش لحنی حماسی و باستانی می‌دهد. چنین زبان كهن‌گرایی, از یك سو با فضای اسطوره‌ها – كه از روزگاران كهن به یادگار مانده‌اند– هماهنگ و همساز است؛ و از سوی دیگر به واسطه ضرب‌آهنگ (ریتم) پرطنین و حس حماسی آن برای بیان داستانهای حماسی و اسطوره‌ای كارآمد و كارساز است.
به‌كارگیری وزنهای عروضی مناسب روایت و داستان, شیوه دیگر شاعر است. اخوان در شعر‌های روایی و حماسی خود, بیشتر وزنهایی را به كار می‌برد كه تعداد هجای كوتاه كمتر, و هجای بلند بیشتری داشته باشند.
وزنهایی كه هجای بلند و كشیده بیشتری دارند, سنگینتر و تفكّر برانگیزترند و خواننده را به تأمّل و اندیشیدن فرامی‌خواند؛ و با درونمایه شعرها نیز هماهنگ‌ترند.
شیوه دیگر اخوان در پرداخت فضای اساطیری, به‌كارگیری اجزا و عناصر اسطوره‌های باستانی است؛ تا به یاری آنها جلوه اسطوره‌ای شعر خود را بیشتر كند. قرار گرفتن نام پهلوانان باستانی, سرزمینهای كهن و نمادهای اسطوره‌ای در كنار شیوه‌های دیگری كه گفته شد, فضای اسطوره‌ای شعر را كاملتر می‌كند.
اما شیوه دیگری كه شاعر به كار می‌برد, بهره‌گیری از زبان اسطوره – یعنی نماد و تمثیل– است. به بیان دیگر, اخوان داستانهای اساطیری خود را به كمك نماد, تمثیل و رمز می‌سراید و با زبانی نمادین و رمزآمیز سخن می‌گوید.
«كتیبه» ( از مجموعه از این اوستا ) از شعرهای اسطوره‌ای شاعر است. اخوان در این شعر روایتی از ملّتی در بند به دست می‌دهد كه در تلاش برای رهایی خود اسیر چرخه‌ای بیهوده و دوری باطل شده‌اند. شاعر كه راوی داستان است, خود یكی از زنجیریان است و از تلاش رنج‌بار خود و تبارش برای به دست آوردن آزادی سخن می‌گوید؛ تلاشی بیهوده و بی‌ثمر كه حاصلی جز ادامه اسارت آنان در پی ندارد. او با توصیفهای زنده وگویای خود, روایتی جانمند و واقعی فرا روی خواننده می‌نهد.
وزن عروضی شعر « كتیبه » ( مفاعیلن مفاعیلن ...) – بحر هزج سالم نیمایی – است؛ كه ضرب آهنگ سنگین و تفكر برانگیز آن با درونمایه اندیشمندانه و فلسفی شعر هماهنگ و همخوان است.
باستان‌گرایی زبانی ( آركائیسم ) در این شعر به خوبی نمودار است. زبان كهن‌گرا و شكوهمند شعر, چنان فضایی پدید می‌آورد كه خواننده اسطوره‌های كهن را به یاد می‌آورد. واژه‌ها و ساختهای دستوری‌ای كه در گذشته رواج و روایی داشته‌اند, اما امروز یا فراموش شده‌اند و یا كاربرد چندانی ندارند, مخاطب شعر را به دور دست اسطوره‌ها برده؛ و استواری و درشتی زبان, در شكل‌گیری و كامل شدن حس حماسی داستان مؤثّر است.
واژه‌ها و فعلهایی مانند : « رخصت, خیل, دشنام, فتاده, اوفتاده »؛ كه غباری از قدمت و كهنگی بر آنها نشسته در چهارچوب كهن‌گرایی زبانی است.
اما عنصر اسطوره‌ای اصلی در این شعر, « تخته سنگ » است. تخته سنگی كه یاد آور « سیزیف » است.
آنچه درباره شعر « كتیبه » گفتنی است, اسطوره پردازی شاعر در این شعر است. به این معنا كه اخوان در كتیبه, اسطوره‌های كهن را بازسازی و بازسرایی نمی‌كند؛ بلكه خود داستانی نمادین و تمثیلی را با بهره‌گیری از ویژگیهای شكلی و ساختاری اسطوره‌ها می‌پردازد, و به این ترتیب اندیشه‌ها و پدیده‌های امروزین را در پیكره‌ای اساطیری جلوه‌گر می‌سازد.
نمادآفرینی و رمزگرایی شاعر یكی از مهمترین ویژگیهای شعر اوست, برگزیدن نمادهایی چون « تخته سنگ », « زیر و رو كردن تخته سنگ », « مردم اسیر زنجیر » - كه فقط در دامنه زنجیری كه بر پا دارند امكان زندگی می‌یابند – همه نمادهایی هستند كه از موقعیت دردناك انسان امروزین خبر می‌دهند.
ملّتهایی كه آزادی و ارزشهای انسانی آنها به دست حاكمان بیدادگر و حكومتهای استبدادی پایمال شده و تنها در چارچوب تنگ و ظالمانه‌ای كه برای آنها تعریف شده, زندگی می‌كنند؛ دایره كوچكی كه چه بسا نخستین حقوق آنها را نیز برآورده نسازد.
مردمی كه چشم انتظار آزادی و رهایی‌اند و مترصّد بر انداختن و زیر و زبر كردن نظام حاكمی هستند كه چون كوه بر شانه‌هایشان سنگینی می‌كند. از این رو به هر آوا و ندایی كه خبری از رهایی و رستگاری دهد, رو می‌كنند. ملّتی كه – با آرزوی آزادی و بهروزی – با تلاش و رنج فراوان نظام بیدادگر را بر می‌اندازند و حاكمان ستمگر را به زیر می‌كشند؛ اما به زودی درمی‌یابند كه هر دو روی سكّه یكی است و از راه رسیدگان نیز, بیدادگران و ستمگرانی هستند كه حتی لحظه‌ای بند از پایشان نمی‌گشایند.
به این ترتیب اخوان در قالب داستانی – كه به واسطه شیوه‌هایی كه اشاره شد, رنگ و بویی اسطوره‌ای به خود گرفته – ایده‌ها و اندیشه‌‌های خود را بیان می‌كند؛ ایده نفی امید و انتظار, نفی وعده‌های رهایی و رستگاری, نفی جنبش و كوشش, باور به بیهوده بودن تلاشهای بشری, و اسیر ماندن انسان در دور باطل رنج و امید و تلاش و شكست و ناامیدی.
در شعر « آخر شاه‌نامه » ( از مجموعه آخر شاه‌نامه ) نیز شیوه‌های اسطوره سرایی اخوان به روشنی نمودار است. « آخر شاه‌نامه » از اشعار روایی شاعر است. او از چنگی – ساز چنگ ( هارپ ) – سخن می‌گوید كه روزگاری « راوی قصه‌های شاد و شیرین » بوده و امروز « راوی افسانه‌های رفته از یاد » است.
در این شعر, روایت تركیبی از توصیف و گفتگوست. شاعر از یك سو توصیفی از چنگ به دست می‌دهد و با او سخن می‌گوید, و از سوی دیگر گفته‌های چنگ را نقل می‌كند.
وزن عروضی شعر « فاعلاتن فاعلاتن ...» ( بحر رمل نیمایی ) است؛ وزنی كه به طبیعت گفتار نزدیك, و برای روایت و داستان سرایی مناسب است.
زبان شعر, زبانی كهن‌سال و باستان‌گراست كه در شكل‌گیری فضای اسطوره‌ای آن نقش فراوانی دارد. درشتی و استواری زبان شعر كه به آن لحنی شكوهمند وحماسی می‌دهد, با محتوای حماسی و ستیزه جویانه شعر هماهنگ است. واژه‌هایی مانند « جبین, قلاع, ستوار, دژآئین, چكاد, بشخاییم و ... » نمونه‌هایی از كهن‌گرایی شاعر در این شعر است.
عناصر اسطوره‌ای نیز در « آخر شاه‌نامه » جایگاه ویژه‌ای دارند و فضای اسطوره‌ای شعر را ژرفای بیشتری می‌بخشند؛ پور دستان ( رستم ), پور فرخزاد (رستم فرخزاد), دقیانوس, همگنان غار ( اصحاب كهف ), مهر, زردشت و ... از این جمله‌اند.
رمزها و نمادهایی كه در شعر آمده نیز به شعر حسی حماسی و اساطیری می‌دهند. چنگ, پایتخت قرن, بی‌مرگی دقیانوس, همه جنبه‌ای نمادین و رمزآمیز دارند.
اخوان در « آخر شاه‌نامه » - كه خود آن هم نامی رمزآمیز است– از به پایان رسیدن روزگار شكوهمند تمدن ایران سخن می‌گوید، از شاه‌نامه‌ای می‌گوید كه «آخر»ش خوش نیست.
« چنگ » شكسته و بی‌قانون شعر, خود « ما » هستیم. ما كه تنها به گذشته‌های دیرین و دوری دل بسته‌ایم كه تنها در اسطوره‌ها و در ژرفنای تاریخ می‌توان نام و نشانی از آن یافت. ما كه سده‌ها و سالهاست بی‌آنكه گامی به پیش نهیم – تا از كاروان پرشتاب پیشرفت و پیروزی و بهروزی پس نمانیم– در جای خود همچنان ایستاده‌ایم؛ و به روزگاران از دست رفته سرآمدی و سرفرازی‌مان می‌اندیشیم. اسیر بیداد و استبداد بی‌پایانی هستیم كه عزّت و ارزشهای انسانی‌مان را انكار می‌كند, اما حتی موقعیت دردناك و فاجعه آمیزمان را در نمی‌یابیم و كودكانه رجز می‌خوانیم و هماورد می‌طلبیم.
شعر دیگری كه به آن می‌پردازیم, « قصه شهر سنگستان » است. این شعر در حقیقت جشنواره‌ای از تمام ساز و كارهای اسطوره وار در شعر اخوان است.
شعر از ساختی روایی برخوردار است؛ چنان‌كه نام « قصه » نیز بر آن است.
قصه‌ای كه راوی با توصیفها و گفتگوهای خود آن را روایت می‌كند.
وزن عروضی شعر « مفاعیلن مفاعیلن ... » ( بحر هزج نیمایی ) است كه ضرب‌آهنگ تفكربرانگیز آن خواننده را به اندیشیدن درباره درونمایه شعر وا می‌دارد.
زبان شعر, زبانی كهن‌گراست؛ و واژه‌هایی مانند ستان, خفتنگاه, ورجاوند و ... نشان از باستان‌گرایی شاعر دارد.
عناصر اسطوره‌ای در این شعر فراوانند و نام پهلوانان باستانی و آیینهای كهن ایران بارها تكرار شده‌اند.
نمادگرایی شاعر نیز به روشنی نمودار است. نمادهایی همچون شهریار, شهر سنگی, طلسم شدگان, مناسك و آیینی كه شهزاده به جا می‌آورد و پاسخ غار همه نمادین و رمزآمیزند. رمزها و نمادهایی كه به هنگام خوانش و تفسیر شعر, از آنها نیز سخن خواهیم گفت.
از آنجا كه در این شعر, عناصر اساطیری بسیاری به كار رفته, و از پهلوانان اسطوره‌ای و همچنین نمادهای آیین زردشتی نام برده شده, دریافت درست شعر, منوط به شناخت این اجزا و عناصر است؛ از این‌رو بااشاره به نامها و نمادهای اساطیری شعر, از آنها سخن می‌گوییم.

... – نشانیها كه می‌بینم در او بهرام را ماند,
همان بهرام ورجاوند
كه پیش از روز رستاخیز خواهد خاست
هزاران كار خواهد كرد نام آور,
هزاران طرفه خواهد زاد ازو بشكوه.
پس از او گیوبن گودرز
و با وی توس بن نوذر
و گرشاسب دلیر, آن شیر گندآور ...
انیران را فرو كوبند وین اهریمنی رایات را بر خاك
] اندازند.
بسوزند آنچه ناپاكی است, نا خوبی است,
پریشان شهر ویران را دگر سازند.
درفش كاویان را, فرّه در سایه‌ش,
غبار سالیان از چهره بزدایند,
بر افرازند... »
( قصه شهر سنگستان – از این اوستا )




بهرام ـ بهرام ورجاوند:
باور به ظهور منجی موعود, یكی از اصول آیین زردشتی است. بنا به باور پیروان آیین زردشت – كه به دور زمان قائلند وعمر جهان را به چهار دوره سه هزار ساله تقسیم می‌كنند - در سه هزار سال آخر, سه منجی به فاصله هزار سال از یك‌دیگر ظهور می‌كنند؛ كه به ترتیب هوشیدر (اوشیدر) هوشیدر ماه (اوشیدر ماه) و سوشیانس (سوشیانت) نام دارند. و گاه هر سه منجی را – به مجاز « سوشیانت » می‌نامند.
پیروان آیین مزدیسنا معتقدند كه در پایان جهان و پیش از رستاخیز, سوشیانس – آخرین منجی – ظهور خواهد كرد. بنا به روایتی به هنگام ظهور سوشیانس, و به روایتی دیگر در زمان ظهور هوشیدر ( نخستین منجی ) پادشاهی دادگر از نژاد كیانیان به نام بهرام و با لقب ورجاوند ( = ارجمند ) بر سر كار می‌آید كه جنگ آوران و دلیران به او می‌پیوندند. او منجی را در دادگری یاری می‌دهد و ایران را آباد می‌كنند.

گیو, توس :
پیروان آیین زردشتی بر این باورند كه « كی‌خسرو » ( سومین پادشاه از سلسله كیانیان ) و یارانش ( گیو, گستهم, فریبرز, بیژن و توس ) – كه در برف و توفان كوهستان ناپدید شده‌اند– نمرده‌اند؛ بلكه جاودانه شده‌اند و در روز رستاخیز, به همراه سوشیانت ظهور می‌كنند و به یاری یك‌دیگر بر اهریمن چیره می‌شوند.

انیران:
« انیران » یعنی بیگانه و غیر ایرانی. ( أ + ن + ایران )
در زبان اوستایی و پهلوی ( أ ) نشانه نفی است و بر سر اسم می‌آید و آن را منفی می‌كند. هنگامی كه اسم با ( أ ) شروع می‌شود, برای آنكه دو همزه كنار هم قرار نگیرند, یك ( ن ) بعنوان میانوند ( نون وقایه ) بین آن دو قرار می‌گیرد.

درفش كاویان:
این درفش, بیرق ایران از روزگار كهن تا پایان دوره ساسانی است؛ و بیشتر راویان آن را به كاوه آهنگر نسبت می‌دهند. در زمان پادشاهی ضحّاك, هر روز دو جوان ایرانی را قربانی می‌كردند تا مغز آنها خوراك مارهایی شود كه بر شانه‌های ضحاك روییده بودند. هنگامی كه نوبت به دو پسر كاوه آهنگر رسید, بر ضحاك شورید. او پوستی كه پیش‌بند آهنگری‌اش بود – بر سر نیزه‌ای كرد و مردم را به یاری فراخواند و با همراهی فریدون, ضحاك را به زیر كشیدند. فریدون این پرچم را به فال نیك گرفت و به آن گوهرهای زیادی آویخت. این درفش تا زمان یزدگرد ( آخرین پادشاه ساسانی ) در خزانه ایران بود؛ تا اینكه در نبرد مدائن یا قادسیه به دست مسلمانان افتاد و آن را نزد عمر بن خطّاب بردند. او دستور داد كه گوهرهای درفش را بردارند و خود آن را بسوزانند.
... نه جوید زال زر را تا بسوزاند پر سیمرغ و پرسد
] چاره و ترفند,
نه دارد انتظار هفت تن جاوید ورجاوند...

زال زر – سیمرغ :
زال – فرزند سام – پدر رستم است. هنگامی كه زاده شد, چهره‌ای سرخ و مو, ابرو و مژه‌هایی سفید رنگ داشت. ( زال به بیماری مادرزادی دچار بود كه امروزه « زالی – آلبی‌نیسم » نامیده می‌شود.
گفتنی است كه « زال » و « زر » ریشه اوستایی دارند و هر دو به معنی «سپید و سپید موی» هستند. سپید مویی زال, سبب شد كه او را دیوزاد و بدشگون پندارند. از این‌رو سام فرزند خود – زال – را به كوه البرز برد و آنجا رها كرد. سیمرغ كه در پی یافتن غذا برای جوجه‌هایش بود, زال را یافت و به آشیانه‌اش برد و او را پرورش داد. سام پس از سالها در پی رؤیایی كه در خواب دید, از زنده بودن زال آگاه شد و برای برگرداندن او به كوه البرز رفت. هنگام وداع سیمرغ و زال, سیمرغ دو پر خود را به زال داد تا هنگام نیاز, آنها را آتش بزند تا سیمرغ به یاری‌اش بیاید.
نخستین بار هنگام زاده شدن رستم – كه به واسطه بزرگی جثه او – زایمان دشوار شده بود, زال پر سیمرغ را آتش زد و او به یاری آمد و چگونگی شكافتن پهلوی رودابه و بیرون آوردن رستم را به آنها آموخت. ( آنچه امروز « سزارین » نامیده می‌شود. )
دومین بار در هنگامه رزم رستم و اسفندیار بود. آن زمان كه در نبرد آن دو, رستم نتوانست بر اسفندیار چیره شود؛ زال برای چاره جویی پر سیمرغ را آتش زد و او به یاری‌شان آمد. نخست زخمهای رستم و رخش را درمان كرد و سپس از آسیب پذیر بودن چشمان اسفندیار پرده برداشت. آنگاه چگونگی ساختن تیری دو شاخه از چوب درخت گز را به آنان آموخت تا رستم آن را بر چشم اسفندیار نشانه رود و او را از پای در آورد.

هفت تن جاوید ورجاوند = هفت انوشه:
« ورجاوند » ریشه پهلوی دارد و بمعنی ارجمند, بلند مرتبه و دارای فرّه ایزدی است.
« انوشه » نیز در زبان پهلوی ریشه دارد و از همزه نفی ( أ ), نون میانوند (ن) و اوشه ( اوشگ ) ساخته شده و معنی بی‌مرگ و جاودان می‌دهد.
چنان‌كه گفتیم, ایرانیان باستان, كی‌خسرو و پهلوانان همراه او ( توس, بیژن, فریبرز, گیو و گستهم ) را – كه در برف كوهستان ناپدید شده بودند – مرده نمی‌پنداشتند و باور داشتند كه عمر جاودان یافته‌ و جاوید شده‌اند. گویا اخوان سام ( پدر زال ) را نیز همراه آنان دانسته و آنان را هفت تن پنداشته است.
گسسته است زنجیر هزار اهریمنی‌تر زآنكه در بند
] دماوند است؛
پشوتن مرده است آیا ؟
و برف جاودان بارنده سام گُرد را سنگ سیاهی كرده
] است آیا؟ ...
( قصه شهرسنگستان – از این اوستا )

آنكه در بند دماوند است:
بر اساس اسطوره‌های ایران باستان, ضحاك هزار سال بر ایران پادشاهی كرد و سرانجام با خیزش و قیام كاوه آهنگر و همراهی فریدون, ضحاك را از تخت بیداد به زیر كشیدند. فریدون در صدد كشتن ضحاك بر آمد اما سروش آسمانی به او خطاب كرد كه هنوز هنگام مرگ ضحّاك فرا نرسیده است. ازاین‌رو فریدون ضحاك را به كوه دماوند برد و او را در غاری به زنجیر كشید.

پشوتن:
او برادر اسفندیار و یكی از جاودانان مقدس است. بنا به روایتی, زمانی كه زردشت به اسفندیار رویین تنی می‌بخشید, به پشوتن نیز عمر جاودانه عطا كرد. به باور ایرانیان باستان, پشوتن در روز رستاخیز به همراه سوشیانس ظهور خواهد كرد و در ستیز با اهریمن و برانداختن بیداد او را یاری خواهد كرد.

برف جاودان بارنده:
در هیچ یك از منابع حماسی و اسطوره‌ای ( به ویژه شاه‌نامه ) به مرگ نیای رستم در برف اشاره‌ای نشده است. گویا شاعر سام را نیز یكی از همراهان كی‌خسرو كه در برف ناپدید شده‌اند, پنداشته است.


* در نگارش بخش نخست این گفتار – كه از اسطوره سخن می‌گوید – از كتاب « رؤیا, حماسه, اسطوره », نوشته میر جلال الدین كزازی, كه نشر مركز آن را چاپ كرده است, بهره بسیار برده‌ایم.

 
1-صدای حیرت بیدار (گفت و گو با مهدی اخوان ثالث) , چاپ اول, انتشارات زمستان, تهران 1371, « دیدار با پیرتوس « م. امید» », ص 225.
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/09ساعت 5:42 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |