تبليغاتX
به آفتاب سلامی تازه خواهم کرد

فرهنگ امروز بشري ، بدون شک وامدار دوران اساطير است ، دوراني که گرچه پايان يافت امّا روح آن در ساختار اجتماعي و فرهنگي دوران تاريخي کالبدينه شد .
با پايان يافتن دوران اساطير ، موضوعات اساطيري تغيير شکل و کارکرد مي دهند تا در دوران تاريخي بتوانند به حيات خود ادامه دهند . اساطير در دل فرهنگ ، تاريخ و ادبيات همه اعصار جاي مي گيرند و البته در اين تغيير جايگاه بديهي است که بخشي از امکانات اسطوره ها سلب مي شود و اساطير اقتضاءات فرهنگ ، تاريخ و ادبيات را مي پذيرند . بهترين زمينه براي حضور اساطير در ادبيات ، حماسه است . اصولا موضوعات اساطيري در اعصار متاخر به موضوعات حماسي تبديل شده اند . امّا در اين سير تحّول اسطوره به حماسه مهمترين امکاني که از اساطير سلب مي شود عنصر تقدّس ديني است . در واقع اسطوره روايتي است که بر گرد خدايان شکل مي گيرد حال آن که حماسه روايتي است که بر گرد پهلوانان با بيشتر ويژگي هاي انساني آنان شکل مي گيرد . پهلوانان حماسي در حقيقت ( والبته با تسامح ) همان خدايان اسطوره اي هستند که در حماسه ها به کالبد انساني درآمده اند . به عبارت ديگر ، خدايان اسطوره اي به دو شکل در حماسه ها حضور مي يابند :

ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1388/06/04ساعت 10:12 قبل از ظهر توسط آذر حمیدی |