تبليغاتX
به آفتاب سلامی تازه خواهم کرد

 

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت
سوختم ، خاکسترم آتش گرفت
چشم واکردم ، سکوتم آب شد
چشم بستم ، بسترم آتش گرفت
در زدم ، کس این قفس را وا نکرد
پر زدم ، بال و پرم آتش گرفت
از سرم خواب زمستانی پرید
آب در چشم ترم آتش گرفت
حرفی از نام تو آمد بر زبان
دستهایم ، دفترم آتش گرفت 

ق.
 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/13ساعت 7:3 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


«جشن تیرگان» از بزرگ­ترین جشن­های ایران باستان است در ستایش و گرامیداشت «تیشتَر»(تِشتَر - تیر - شباهنگ - شِعرای یَمانی)، ستاره­ی باران آور در باورهای مردمی، و درخشان­ترین ستاره­ی آسمان که در نیمه­ی دوم سال، همزمان با افزایش بارندگی­ها، در آسمان سرِ شبی دیده می­شود.

آب پاشی
این جشن در کنار آب­ها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیش ِرو همراه بوده و همچون دیگر جشن­هایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان» یا «آب پاشان» یا «سر شوران» یاد شده است.

در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیواتیر» منسوب شده است........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/04/11ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


روبه روى هم نشسته ایم. چشم در چشم. من گاهى حرفى
مى زنم اما «آرش» سکوت کرده است. پاى کوه گرم
بود، اما اینجا در سیزدهمین روز تیر، تیرگان
روز، دماوند همچنان بر قله برف دارد و ما بى آتش
و تن پوش نشسته ایم و نگاه مى کنیم. چشم انداز دشت
است و کوه و دریا و ما هر دو نگران که چقدر از این
سبز و سپید و آبى سهم ما خواهد بود ؟
هر دو خسته ایم، همه خسته ایم. همه ایران خسته
اند. از آنچه افراسیاب بر سر شهرمان آورد، از مرگ
همه آن شادى ها، از کوچ عشق که انبانش پر از
تهیدستى ست...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/04/11ساعت 2:53 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |