من توسیم و محب زردشتم ...
( شبچره چله – ارغنون )
یكی از مضمونهایی كه در شعر و كلام اخوان بارها تجلی مییابد و تكرار میشود, توجه ویژه او به آیینهای ایران باستان است؛ چنانكه اهورامزدا, اوستا, مزدك و زردشت را گرامی میدارد وبه آنان ارج مینهد.
گرچه برتر قسم من به اهورا مزداست.
هم به زردشت و به مزدك به اوستای عزیز...
( سوگند – ترا ای كهن بوم و بر )...........
ادامه مطلب
در این میان, اخوان شاعری است كه – به گواه شعرش– از عناصر اسطورهای بهره بسیار برده است؛ به گونهای كه میتوان شعر او را, شعری اسطورهای نامید.
سرشاری شعر او از اساطیر باستانی, از یك سو ریشه در دلبستگی او به فرهنگ و ادب دیرینه ایران دارد؛ از سوی دیگر فضای باستانی و حس حماسی «داستان – شعر»هایش را كاملتر میكند؛ و از دیگر سو شاید نشانه گریز شاعر از واقعیتهای تلخ این روزگار, و پناه بردن او به ساحت اسطورههاست.
اخوان خود میگوید: « برای من نگاه به اساطیر میهنم و سخن گفتن با آنان, امیدی است كه در این وانفسای بی رفیقی وظلم به زیستن وادارم میكند. » (1)
او در بهكارگیری عناصر اسطورهای و پدیدآوردن فضایی باستانی و اساطیری در شعر خود, شیوههای گوناگونی دارد.
یكی از شیوههای او, كاربرد عناصر اسطورهای و اشارتهایی است كه در خلال شعر خود به اسطورههای ایران باستان دارد. شاعر در جای جای شعر خود – و به فراخور – از پهلوانان اسطورهای, نامها و جایها, نمادها و رمزهای اساطیری, و همچنین از آیینهای باستانی ایران – كه اكنون در سایه روشنی اسطورهای جای دارند – بهره میگیرد......
ادامه مطلب
در این خانه ندانم به چه سودا زدو رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت
جشن «اسفندی» و هدیه به زنان در نیاسرِكاشان، اقلید و محلات؛ و پختن آش «اسفندی». آغاز سال نو در تقویم محلی نطنز، ساوه و كاشان. در فراهان معروف به «آفتو به حوت» (آفتاب در برج ماهی).
همچنین جشن «آبسالان/ بهارجشن/ جشن روباه» به مناسبت روان شدن جویبارها و طلیعه بهار. خجستگی دیدار روباه. (واژه «آبسالان» با «آبشار» و فشار آبها در پیوند است. در متون كهن، هنگامِ این جشن به گونههای مختلفی آمده است كه مانند بسیاری از دیگر دگرگونیها ناشی از محاسبه زمان با تقویمهای گوناگون و كبیسهگیریهای متنوع بوده است.
همچنین روز جشنی به نام «كوسهسواری/ كوسه برنشین». مراسم نـمایشی خـندهآور كه توسط مـردی كـوسـهرو كه بر درازگوشی سوار بوده بـرگـزار میشده است. كـوسـه خـود را باد میزده و مردم به او آب میپاشیدهاند.
ادامه مطلب

