تبليغاتX
به آفتاب سلامی تازه خواهم کرد
مراسم عرس در قونيه و بزرگداشت مولانا چاپ ارسال به دوست

شب عرس در قونيه با همراهي اعضاي خانه مولانا از کشورهاي ايران ، امريکا ، اتريش ، آلمان ، و ...

شب عرس به امسال براي اولين بار به مدت ده شب  در مجتمع فرهنگي مولويه از 10 تا 17 دسامبر مصادف با سالگرد درگذشت مولانا جلال الدين محمد در قونيه از سوي عارفان و ارادتمندان آن عارف عاليقدر برگزار شد. خانه مولانا نيز با همراهي اعضاء خود از کشورهاي ايران ، امريکا ، اتريش ، آلمان ، و ... حضور فعالو برنامه هاي منحصر به فردي  داشت . شهر قونيه به واسطه مقبره مولانا از شهرت خاصي در جهان برخوردار است. در اين شهر هفتصد هزار نفري همزمان با برگزاري مراسم عرس زائران بسياري از کشورهاي مختلف جهان به اين شهر مي آيند. بدون ترديد بيشترين زائران از ايران هستند. اما آنچه که بيش از همه براي زائران جذاب است زيارت آرامگاه مولانا و تماشاي رقص سماع است.پس از رحلت مولانا، حسام ‌الدين چلبي مقبره اي براي مولانا ساخت که به "گنبد الخضراء" مشهور است. اين آرامگاه به صورت مدرسه ‌و مرکزتعليمات صوفيان‌ درآمده و زيارتگاه ...

مراسم اهل معرفت ازترک ‌وعرب وعجم است. شمار چلبياني که پس ازمولانا پياپي برتخت پوست درويشي اونشسته ‌اند تا 1927 به سي و دو تن مي رسد . دراين اين سال اين بارگاه تبديل به موزه شد و موزه مولانا نام گرفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1386/08/19ساعت 5:49 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


سؤال

گفتمش: دل چیست؟
گفت: گنجینه ی مهر و وفا
گفتمش: پس چشم؟
گفت: آیینه ی لطف و صفا
گفتمش: پس عشق می دانی که چیست؟
خنده ای بر لب بر آورد و گریست
گفتمش: احوال عاشق هست چسان؟
آه سردی بر کشید و روی کرد بر آسمان
گفتمش: پس عاشقی دردست و بس؟
دست بر قلبش نهاد و دیده بست
گفتمش: پس نقش من در این میان؟
دست بگشود و گرفتم در میان...
 

+ نوشته شده در شنبه 1386/08/19ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


ای دو چشمت رشک نرگس زارها
رحم کن بر جان این بیمار ها
وای اگر بیمار تو خیزد ز خواب
موج چشمش گرد انگیزد ز آب
عشق دریایی است ژرف و هولناک
در کف هر قطره اش تیر هلاک
عشق خوبان مرد خواهد بی هراس
چوبدستی جان بکف، سر ناشناس
کیست اینک کاستین بالا زند؟
بی مهابا دل بر این دریا زند؟        از محمد معلم   
+ نوشته شده در شنبه 1386/08/19ساعت 5:39 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


دیگر از چشم یاران چه خیزد

ابرها را بگو تا ببارند...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/08/08ساعت 5:57 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


...عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزو ها

خاک خواهد بست روزی باد خواهد برد باری

روی میز خالی من صفحه باز حوادث

در ستون تسلیتها نامی از ما یادگاری ...

قیصر امین پور       روحش شاد و یاد                                                    ش گرامی                                         

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/08/08ساعت 5:54 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


حرف هاي ما هنوز نا تمام...
تا نگاه مي كني:
وقت رفتن است
باز هم همان حكايت هميشگي!
پيش از آنكه با خبر شوي
لحظه عزيمت تو ناگزير مي شود
آي....
اي دريغ و حسرت هميشگي
ناگهان
      چقدر زود
              دير مي شود !
 "قيصر امين پور"
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/08/08ساعت 5:46 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |