عشق نیز قیمتی دارد
خواهم پرداخت
خواهم باخت
خواهم ساخت
و خواهم نواخت
رفتنت ای گل ، نگاه تلخی را می ماند
نیامدنت راه حل قطعی برای دنیا بود
و باور نمی کنم
کسی صلاح را به طور قطع بداند
ما زندگی را به محصول باختیم
و راه انتخابی معقول بود

صمد. نارونی
ادامه مطلب
“میستاییم مهرِ دارندهی دشتهای پهناور را، او که به همهی سرزمینهای ایرانی، خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی میبخشد.”
«اوستا - مهریَشت»
«جشن مهرگان» که در گذشته آنرا «میتراکانا یا متراکانا (Metrakana)» مینامیدند و در نخستین روز از پاییز برگزار میشد(1)، پس از نوروز بزرگترین جشن ایرانی و هندی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها «مهر» که از مهرروز آغاز شده تا رام روز به اندازهی شش روز ادامه دارد.سنگنگاره میترا - در نمرود داغ، آناتولی خاوری - سده یکم پیش از میلاد سنگنگارهی میترا در نمرود داغ، آناتولی خاوری سده یکم پیش از میلاد«مهریشت» نام بخش بزرگی در اوستا است که در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است.
مهر یشت، دهمین یشت اوستا است و همچون فروردین یشت، از کهنترین بخشهای اوستا بشمار میآید. مهر یشت از نگاه اشارههای نجومی و باورهای کیهانی از مهمترین و نابترین بخشهای اوستا است و کهنترین سند در بارهی آگاهی ایرانیان از کروی بودن زمین، بند 95 همین یشت میباشد. از مهر یشت تا به امروز 69 بند کهن و 77 بند افزوده شده از دوران ساسانیان، به جا مانده است.
ادامه مطلب
|
ناگهان دیدم سرم آتش گرفت ق. |
آب پاشی
این جشن در کنار آبها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیش ِرو همراه بوده و همچون دیگر جشنهایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان» یا «آب پاشان» یا «سر شوران» یاد شده است.
در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیواتیر» منسوب شده است........
ادامه مطلب
مى زنم اما «آرش» سکوت کرده است. پاى کوه گرم
بود، اما اینجا در سیزدهمین روز تیر، تیرگان
روز، دماوند همچنان بر قله برف دارد و ما بى آتش
و تن پوش نشسته ایم و نگاه مى کنیم. چشم انداز دشت
است و کوه و دریا و ما هر دو نگران که چقدر از این
سبز و سپید و آبى سهم ما خواهد بود ؟
هر دو خسته ایم، همه خسته ایم. همه ایران خسته
اند. از آنچه افراسیاب بر سر شهرمان آورد، از مرگ
همه آن شادى ها، از کوچ عشق که انبانش پر از
تهیدستى ست...
ادامه مطلب
سال دیگر هما بازگشت و دو سه دانه برای شاه به تحفه اورد و بر زمین کاشت . تاکی از ان رویید خرم .بعد خوشه های انگور از ان رست و دانه از خوشه ها ریختن اغاز کرد اب انگور بگرفتند و در خمی ریختند . شیره در خم به جوش امد .انگاه از شیره انگور که نمی دانستند زهر است یا پاد زهر به مردی محکوم خوراندند و مرد شاد گشت و باز طلب کرد شربت سوم را که نوشید سرمست ششد و بخفت وتا روز دیگر به هوش نیامد
شاه شمیران چون این شادی و سرمستی وی بدید او را بخشید و بزم ایین اورد و سرودها بساختند و نوا ها زدند .پس نهال انگور از هرات به دیگر شهر ها پراکنده شد.
بنابر این می بینیم که پیدایش انگور و می را به هما یا سیمرغ نسبت دادهاند .که در کوه قاف زندگی می کند و طبق نظر اوستا نماد فره ایزدی است و به جهان ایزدی متعلق است
در ِ اتاق را بسته ام!
تمام پنجره ها را بسته ام!
حتا گوشهایم را به پنبه پوشانده ام،
تا صدای هیچ ساحره ای را نشنوم!
بگذار الهه ی شعر،
به سروقت ِ شاعران ِدیگر ِ این دشت برود!
می خواهم خودم برایت بنویسم!
می بینی؟ بی بی ِ دریا!
دیگر کارم به جوانب ِ جنون رسیده است!
می ترسم وقتی که - گوش ِ شیطان کر! -
از این هجرت ِ بی حدود برگردی،
دیگر نه شعری مانده باشد،
نه شاعری!
کم کم یاد گرفته ام به جای تو فکر کنم،
به جای تو دلواپس شوم،
حتا به جای تو بترسم!
چون همیشه کنار ِ منی!
کنارمی، اما...
صد داد از این «اما»!●ی .گلرویی
ادامه مطلب
پيروان مهر هر گاه مي خواستند به خرابه يا خرابات مهرابه داخل شوند ، پيش از ورود ، شستشو و غسل مي كردند. در غزلي حافظ به وضوح و روشني ، آداب ورود به مهرابه را شرح مي دهد.اما نه بدان صراحت كه پرده اسرار بدرد، بلكه با نكته و لغز بيان مي كند و همه اصطلاحاتي كه به كار برده به روشني بيانگر آداب و رسوم و بيان آيين مهر است:
ادامه مطلب
آ یین مهر پیشینه ای بیش از ۷۰۰۰ سال دارد.خاستگاه آن ایران(به ویژه سرزمین آذربایجان)بوده و ازآنجا به آسیای صغیر(ترکیه کنونی) و سپس یونان و روم و از آنجا به تمام اروپا(به ویژه آلمان و اتریش و مجارستان کنونی و نیز انگلستان)رسیده است.آیین مهر پس از به جاگذاشتن اثری عمیق در بینش و فرهنگ جهانیان(به ویژه فرهنگ ایرانی و نیز دین مسیحیت)٬ کم کم از صحنه جهانی محو شد(در مشرق زمین٬به ویژه در ایران پس از گسترش اسلام و در اروپا با قتل عام وحشیانه محسیحیان)ولی امروزه میتوانیم اثر آن را در صوفی گری و عرفان ایرانی به گونه ای دیگر مشاهده نماییم......
......
ادامه مطلب
در چشم من بهارترین فصل زندگیست
با تو یکی شدن
آغاز نوبهار خوش جاودانگیست
من با بهار چشم تو بیدار مانده ام
فصل بلند چشم تو سبز و شکفته باد
اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد!
نمی دانم چرا
وقتی به عکس ِ سیاه و سفید این قاب ِ طاقچه نشین
نگاه می کنم،
پرده ی لرزانی از باران و نمک
چهره ی تو را هاشور می زند!
همخانه ها می پرسند:
این عکس کوچک ِ کدام کبوتر است،
که در بام تمام ترانه های تو
رد ِ پای پریدنش پیداست؟
من نگاهشان می کنم،
لبخند می زنم
و می بارم! ی.گلرویی
من توسیم و محب زردشتم ...
( شبچره چله – ارغنون )
یكی از مضمونهایی كه در شعر و كلام اخوان بارها تجلی مییابد و تكرار میشود, توجه ویژه او به آیینهای ایران باستان است؛ چنانكه اهورامزدا, اوستا, مزدك و زردشت را گرامی میدارد وبه آنان ارج مینهد.
گرچه برتر قسم من به اهورا مزداست.
هم به زردشت و به مزدك به اوستای عزیز...
( سوگند – ترا ای كهن بوم و بر )...........
ادامه مطلب
در این میان, اخوان شاعری است كه – به گواه شعرش– از عناصر اسطورهای بهره بسیار برده است؛ به گونهای كه میتوان شعر او را, شعری اسطورهای نامید.
سرشاری شعر او از اساطیر باستانی, از یك سو ریشه در دلبستگی او به فرهنگ و ادب دیرینه ایران دارد؛ از سوی دیگر فضای باستانی و حس حماسی «داستان – شعر»هایش را كاملتر میكند؛ و از دیگر سو شاید نشانه گریز شاعر از واقعیتهای تلخ این روزگار, و پناه بردن او به ساحت اسطورههاست.
اخوان خود میگوید: « برای من نگاه به اساطیر میهنم و سخن گفتن با آنان, امیدی است كه در این وانفسای بی رفیقی وظلم به زیستن وادارم میكند. » (1)
او در بهكارگیری عناصر اسطورهای و پدیدآوردن فضایی باستانی و اساطیری در شعر خود, شیوههای گوناگونی دارد.
یكی از شیوههای او, كاربرد عناصر اسطورهای و اشارتهایی است كه در خلال شعر خود به اسطورههای ایران باستان دارد. شاعر در جای جای شعر خود – و به فراخور – از پهلوانان اسطورهای, نامها و جایها, نمادها و رمزهای اساطیری, و همچنین از آیینهای باستانی ایران – كه اكنون در سایه روشنی اسطورهای جای دارند – بهره میگیرد......
ادامه مطلب
در این خانه ندانم به چه سودا زدو رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت
جشن «اسفندی» و هدیه به زنان در نیاسرِكاشان، اقلید و محلات؛ و پختن آش «اسفندی». آغاز سال نو در تقویم محلی نطنز، ساوه و كاشان. در فراهان معروف به «آفتو به حوت» (آفتاب در برج ماهی).
همچنین جشن «آبسالان/ بهارجشن/ جشن روباه» به مناسبت روان شدن جویبارها و طلیعه بهار. خجستگی دیدار روباه. (واژه «آبسالان» با «آبشار» و فشار آبها در پیوند است. در متون كهن، هنگامِ این جشن به گونههای مختلفی آمده است كه مانند بسیاری از دیگر دگرگونیها ناشی از محاسبه زمان با تقویمهای گوناگون و كبیسهگیریهای متنوع بوده است.
همچنین روز جشنی به نام «كوسهسواری/ كوسه برنشین». مراسم نـمایشی خـندهآور كه توسط مـردی كـوسـهرو كه بر درازگوشی سوار بوده بـرگـزار میشده است. كـوسـه خـود را باد میزده و مردم به او آب میپاشیدهاند.
ادامه مطلب
شکسته های دل خسته را کجا ببرم
به درد این سر پر های و هو چه کار کنم
به فرض هم که فراموش می شود همه چیز
به نعش یک دل بی آرزو چه کار کنم
اگرچه با دل خون نیز می شود خندید **
ولی به بغض غریب گلو چه کار کنم یاسمی
بگو سلام بگویم - و یا خدا حافظ -
بهروز یاسمی
مرا
به الماس ستاره ها نیازی نیست،
با آسمان
بگو
شاملو
زیر ِ سقفِ پاک ِ دستات، میشه زندگی رُ فهمید!
میشه برق ِ زندگی ر ُ توی چشم عاشقت دید!
میشه زیر ِ سایه ی تو، قد کشید خوش نفس شد!
یک شنبه 16 تیر
پرویز جان امشب دیگر از دست داد و فریاد و دعوا و مرافعه به این اتاق پناه آورده ام من از وقتی که خودم را شناختم با این چیزها مخالف بودم و همیشه آرزوی یک زندگی آرام و بی سر و صدا را می کردم ولی گاهی اوقات خدا هم با آدم لجبازی می کند. چه می توان کرد .
همین الان توی حیاط مشغول توطئه چینی هستند تا چراغ مرا از من بگیرند می دانی این اتاق که گنجه ی من در آن قرار دارد چراغ برق ندارد و لامپ مدت هاست سوخته ... من هم هر شب تقریبا یک ساعت از چراغ نفتی استفاده می کنم .
صاحب خانه ها عصبانی شده اند. مگر می شود هم نفت سوزاند و هم برق . این منطق آنهاست در صورتی که روزی یک پیت نفت فقط برای روشن کردن اتو و اجاق مصرف می شود .
......
ادامه مطلب
درآغوشی که گرم و آتشین بود
گنه کردم میان بازوانی
که داغ و کینه جوی و آهنین بود
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
گنه کردم زچشم پر ز رازش
دلم در سینه بی تابانه لرزید
ز خواهش های چشم پر نیازش
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
پریشان در کنار او نشستم
لبش بر روی لبهایم هوس ریخت
ز اندوه دل دیوانه رستم
فروخواندم به گوشش قصه عشق
ترا می خواهم ای جانانه من
ترا می خواهم ای آغوش جانبخش
ترا ای عاشق دیوانه من
.........
ادامه مطلب
برای کوچ داشتند
|
|
ادامه مطلب
می خواست انار دستش را
به هوا پرتاب کند
تا جاذبه ی زمين را بفهمد
اگر چنين نمی کرد نيز
زمين آنقدر جاذبه داشت
که او را بنوشد
اين پايان همه ی کبوترهاست
و سهراب می دانست
ادامه مطلب
مجموعه «سايه روشن»:
ادامه مطلب
زن در میان ایرانیان همیشه از ارزش بالایی برخوردار بوده است به طـــوری که ارزش زن را در نوشتههای پیشینیان، چه نوشتههای باستانی و چه نوشتههای بعد از اسلام، میتوان دید.تاریخ ایران نیز گواهی بر ارزش زن است. جوامع نخستین در ذهن خود دوران مادرشاهـــی را هنوز در یاد دارند ؛ که از فلات ایران آغاز شـــــد و بعد به اروپا به ویـــژه یونان رسید و دوران هلنسیم یونان و روم را رقـم زد. ....................
ادامه مطلب
زیباترین لحظه های
پرعصمت و پر شکوه
تنهایی و خلوت من
ای شط شیرین پرشوکت من
ای با تو من گشته بسیار
درکوچه های بزرگ نجابت





