تبليغاتX
به آفتاب سلامی تازه خواهم کرد
 و آن روز تو را خواهم باخت
 عشق نیز قیمتی دارد
خواهم پرداخت
خواهم باخت
خواهم ساخت
و خواهم نواخت
رفتنت ای گل ، نگاه تلخی را می ماند
نیامدنت راه حل قطعی برای دنیا بود
و باور نمی کنم
کسی صلاح را به طور قطع بداند
ما زندگی را به محصول باختیم
و راه انتخابی معقول بود
صمد. نارونی

ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 1387/06/22ساعت 3:23 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


مهر روز از مهرماه برابر با شانزدهم مهرماه در گاهشماری ایرانی

“می­ستاییم مهرِ دارنده­ی دشت­های پهناور را، او که به همه­ی سرزمین­های ایرانی، خانمانی پُر از آشتی، پُر از آرامی و پُر از شادی می­بخشد.”

«اوستا - مهریَشت»

«جشن مهرگان» که در گذشته آن­را «میتراکانا یا متراکانا (Metrakana)» می­نامیدند و در نخستین روز از پاییز برگزار می­شد(1)، پس از نوروز بزرگ­ترین جشن ایرانی و هندی است در ستایش ایزد «میثرَه» یا «میترا» و بعدها «مهر» که از مهرروز آغاز شده تا رام روز به اندازه­ی شش روز ادامه دارد.سنگ‌‌نگاره میترا - در نمرود داغ، آناتولی خاوری - سده یکم پیش از میلاد سنگ‌‌نگاره­ی میترا در نمرود داغ، آناتولی خاوری سده یکم پیش از میلاد«مهریشت» نام بخش بزرگی در اوستا است که در بزرگداشت و ستایش این ایزد بزرگ و کهن ایرانی سروده شده است.

 مهر یشت، دهمین یشت اوستا است و همچون فروردین یشت، از کهن‌ترین بخش­های اوستا بشمار می‌آید. مهر یشت از نگاه اشاره‌های نجومی و باورهای کیهانی از مهم‌ترین و ناب‌ترین بخش‌های اوستا است و کهن‌ترین سند در باره­ی آگاهی ایرانیان از کروی بودن زمین، بند 95 همین یشت می­باشد. از مهر یشت تا به امروز 69 بند کهن و 77 بند افزوده شده از دوران ساسانیان، به جا مانده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/06/19ساعت 5:52 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


 

ناگهان دیدم سرم آتش گرفت
سوختم ، خاکسترم آتش گرفت
چشم واکردم ، سکوتم آب شد
چشم بستم ، بسترم آتش گرفت
در زدم ، کس این قفس را وا نکرد
پر زدم ، بال و پرم آتش گرفت
از سرم خواب زمستانی پرید
آب در چشم ترم آتش گرفت
حرفی از نام تو آمد بر زبان
دستهایم ، دفترم آتش گرفت 

ق.
 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/04/13ساعت 7:3 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


«جشن تیرگان» از بزرگ­ترین جشن­های ایران باستان است در ستایش و گرامیداشت «تیشتَر»(تِشتَر - تیر - شباهنگ - شِعرای یَمانی)، ستاره­ی باران آور در باورهای مردمی، و درخشان­ترین ستاره­ی آسمان که در نیمه­ی دوم سال، همزمان با افزایش بارندگی­ها، در آسمان سرِ شبی دیده می­شود.

آب پاشی
این جشن در کنار آب­ها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیش ِرو همراه بوده و همچون دیگر جشن­هایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان» یا «آب پاشان» یا «سر شوران» یاد شده است.

در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیواتیر» منسوب شده است........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/04/11ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


روبه روى هم نشسته ایم. چشم در چشم. من گاهى حرفى
مى زنم اما «آرش» سکوت کرده است. پاى کوه گرم
بود، اما اینجا در سیزدهمین روز تیر، تیرگان
روز، دماوند همچنان بر قله برف دارد و ما بى آتش
و تن پوش نشسته ایم و نگاه مى کنیم. چشم انداز دشت
است و کوه و دریا و ما هر دو نگران که چقدر از این
سبز و سپید و آبى سهم ما خواهد بود ؟
هر دو خسته ایم، همه خسته ایم. همه ایران خسته
اند. از آنچه افراسیاب بر سر شهرمان آورد، از مرگ
همه آن شادى ها، از کوچ عشق که انبانش پر از
تهیدستى ست...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/04/11ساعت 2:53 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


در نوروزنامه  خیام روایتی خواندنی از چگونگی پدید امدن می .شراب.امده در این روایت میخوانیم که در هرات پادشاهی بود کامگار از خویشان جمشید . روزی بر تخت نشسته بود همایی نزد او ظاهر گشت ماری دید به گردن هماکه می خواست او را بگزد . شاه شمیران گفت کسی هست که هما را از دست مار رها کند. پسرش بادان تیری بینداخت و مرغ را نجات داد .

 

سال دیگر هما بازگشت و دو  سه دانه برای شاه به تحفه اورد و بر زمین کاشت . تاکی از ان رویید خرم .بعد خوشه های انگور از ان رست و دانه از خوشه ها ریختن اغاز کرد اب انگور بگرفتند و در خمی ریختند . شیره در خم به جوش امد .انگاه از شیره انگور که نمی دانستند  زهر است یا پاد زهر به مردی محکوم خوراندند و مرد شاد گشت و باز طلب کرد شربت سوم را که نوشید سرمست ششد و بخفت وتا روز دیگر به هوش نیامد

 

شاه شمیران چون این شادی و سرمستی وی بدید او را بخشید و بزم ایین اورد  و سرودها بساختند  و نوا ها زدند .پس نهال انگور از هرات به دیگر  شهر ها پراکنده شد.

 

بنابر این می بینیم که پیدایش انگور و می  را به هما یا سیمرغ نسبت دادهاند .که در کوه قاف زندگی می کند و طبق نظر اوستا  نماد فره ایزدی است و به جهان ایزدی متعلق است

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/03/19ساعت 8:28 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


امشب، اما
در ِ اتاق را بسته ام!
تمام پنجره ها را بسته ام!
حتا گوشهایم را به پنبه پوشانده ام،
تا صدای هیچ ساحره ای را نشنوم!
بگذار الهه ی شعر،
به سروقت ِ شاعران ِ‌دیگر ِ این دشت برود!
 می خواهم خودم برایت بنویسم!
می بینی؟ بی بی ِ دریا!
دیگر کارم به جوانب ِ جنون رسیده است!
می ترسم وقتی که - گوش ِ شیطان کر! -
از این هجرت ِ بی حدود برگردی،
دیگر نه شعری مانده باشد،
نه شاعری!
کم کم یاد گرفته ام به جای تو فکر کنم،
به جای تو دلواپس شوم،
حتا به جای تو بترسم!
چون همیشه کنار ِ منی!
کنارمی، اما...
صد داد از این «اما»!●ی .گلرویی
 
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/03/06ساعت 9:22 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


حلقهً پیر مغانم ز ازل در گوش است    بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود   حافظ اشاره به آیین خود می کند. وی اشاره به ایران گذشته می کند. هنوز همان نیروی راستی و ایمان و درستی ایران باستان در وی بیدار است و اشاره می کند که تدلیس ها و سالوسهای عصر و صوفی بازی و خانقاه نشینی و راهبی که از مشخصات آن عصر شده بود، در وی و همراهانش بی تأثیر است، چون: (بر همانیم که بودیم و همان خواهد بود) می دانیم روحانیان و بزرگان آیین میترایی نیز مغ خوانده می شدند (لابد همنان که موبدان زرتشتی ایشان را دروغگویان به مهر نامیده اند) و کتیبه هایی در تأیید این مورد موجود است. پیر مغان همان پتر (= پدر) مغان و بزرگ و سرور روحانیان آیین میتراست.    گر مدد خواستم از پیر مغان عیب مکن                       پیر ما گفت که در صومعه همت نبود    جای دیگر با حسرت از سپری شدن سلطهً آیین مهر گفت و گو می کند: یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود   رقم مهر تو بر چهرهً ما پیدا بود    در این بیت اشاره است به نشان مهر که بر پیشانی مهری دینان، در مدارج معینی داغ می شد .............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1387/03/06ساعت 5:54 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |




پيروان مهر هر گاه مي خواستند به خرابه يا خرابات  مهرابه داخل شوند ، پيش از ورود ، شستشو و غسل مي كردند. در غزلي حافظ به وضوح و روشني ، آداب ورود به مهرابه را شرح مي دهد.اما نه بدان صراحت كه پرده اسرار بدرد، بلكه با نكته و لغز  بيان مي كند و همه اصطلاحاتي كه به كار برده به روشني بيانگر آداب و رسوم و بيان آيين مهر است:



ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 1387/02/13ساعت 1:22 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


آ  یین مهر پیشینه ای بیش از ۷۰۰۰ سال دارد.خاستگاه آن ایران(به ویژه سرزمین آذربایجان)بوده و ازآنجا به آسیای صغیر(ترکیه کنونی) و سپس یونان و روم و از آنجا به تمام اروپا(به ویژه آلمان و اتریش و مجارستان کنونی و نیز انگلستان)رسیده است.آیین مهر پس از به جاگذاشتن اثری عمیق در بینش و فرهنگ جهانیان(به ویژه فرهنگ ایرانی و نیز دین مسیحیت)٬ کم کم از صحنه جهانی محو شد(در مشرق زمین٬به ویژه در ایران پس از گسترش اسلام و در اروپا با قتل عام وحشیانه محسیحیان)ولی امروزه میتوانیم اثر آن را در صوفی گری و عرفان ایرانی به گونه ای دیگر مشاهده نماییم......

......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 1387/02/13ساعت 12:19 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


سعی کردم که همیشه
به سادگی ِ اولین سلاممان باشم!
به سادگی سکوتمان در پنجشنبه دیدار!
به سادگی واپسین دست تکان دادنم،
در کوچه بی چراغ!
ی.گلرویی

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/14ساعت 6:29 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


فصل بلند چشم تو در چارفصل سال
در چشم من بهارترین فصل زندگیست
با تو یکی شدن
آغاز نوبهار خوش جاودانگیست
من با بهار چشم تو بیدار مانده ام
فصل بلند چشم تو سبز و شکفته باد
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/01/11ساعت 10:9 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


دستم نه،
اما دلم به هنگام نوشتن ِ نام ِ تو می لرزد!

نمی دانم چرا
وقتی به عکس ِ سیاه و سفید این قاب ِ طاقچه نشین
نگاه می کنم،
پرده ی لرزانی از باران و نمک
چهره ی تو را هاشور می زند!
همخانه ها می پرسند:
این عکس کوچک ِ کدام کبوتر است،
که در بام تمام ترانه های تو
رد ِ پای پریدنش پیداست؟
من نگاهشان می کنم،
لبخند می زنم
و می بارم! ی.گلرویی
+ نوشته شده در یکشنبه 1387/01/11ساعت 2:10 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |



 


من توسیم و محب زردشتم ...
( شبچره چله – ارغنون )

یكی از مضمونهایی كه در شعر و كلام اخوان بارها تجلی می‌یابد و تكرار می‌شود, توجه ویژه او به آیینهای ایران باستان است؛ چنان‌كه اهورامزدا, اوستا, مزدك و زردشت را گرامی می‌دارد وبه آنان ارج می‌نهد.

گرچه برتر قسم من به اهورا مزداست.
هم به زردشت و به مزدك به اوستای عزیز...
( سوگند – ترا ای كهن بوم و بر )...........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/12/13ساعت 9:15 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


اسطوره در شعر اخوان

در این میان, اخوان شاعری است كه – به گواه شعرش– از عناصر اسطوره‌ای بهره بسیار برده است؛ به گونه‌ای كه می‌توان شعر او را, شعری اسطوره‌ای نامید.
سرشاری شعر او از اساطیر باستانی, از یك سو ریشه در دل‌بستگی او به فرهنگ و ادب دیرینه ایران دارد؛ از سوی دیگر فضای باستانی و حس حماسی «داستان – شعر»هایش را كامل‌تر می‌كند؛ و از دیگر سو شاید نشانه گریز شاعر از واقعیتهای تلخ این روزگار, و پناه بردن او به ساحت اسطوره‌هاست.
اخوان خود می‌گوید: « برای من نگاه به اساطیر میهنم و سخن گفتن با آنان, امیدی است كه در این وانفسای بی رفیقی وظلم به زیستن وادارم می‌كند. » (1)
او در به‌كارگیری عناصر اسطوره‌ای و پدیدآوردن فضایی باستانی و اساطیری در شعر خود, شیوه‌های گوناگونی دارد.
یكی از شیوه‌های او, كاربرد عناصر اسطوره‌ای و اشارتهایی است كه در خلال شعر خود به اسطوره‌های ایران باستان دارد. شاعر در جای جای شعر خود – و به فراخور – از پهلوانان اسطوره‌ای, نامها و جایها, نمادها و رمزهای اساطیری, و همچنین از آیینهای باستانی ایران – كه اكنون در سایه روشنی اسطوره‌ای جای دارند – بهره می‌گیرد......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/12/09ساعت 5:42 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


انکه مست امدودستی به دل ما زدو رفت

در این خانه ندانم به چه سودا زدو رفت

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/12/05ساعت 3:45 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |



یكم اسفند/ اورمزد روز
جشن «اسفندی» و هدیه به زنان در نیاسرِكاشان، اقلید و محلات؛ و پختن آش «اسفندی». آغاز سال نو در تقویم محلی نطنز، ساوه و كاشان. در فراهان معروف به «آفتو به حوت» (آفتاب در برج ماهی).
همچنین جشن «آبسالان/ بهارجشن/ جشن روباه» به مناسبت روان شدن جویبارها و طلیعه بهار. خجستگی دیدار روباه. (واژه «آبسالان» با «آبشار» و فشار آب‌ها در پیوند است. در متون كهن، هنگامِ این جشن به گونه‌های مختلفی آمده است كه مانند بسیاری از دیگر دگرگونی‌ها ناشی از محاسبه زمان با تقویم‌های گوناگون و كبیسه‌گیری‌های متنوع بوده است.
همچنین روز جشنی به نام «كوسه‌سواری/ كوسه برنشین». مراسم نـمایشی خـنده‌آور كه توسط مـردی كـوسـه‌رو كه بر دراز‌گوشی سوار بوده بـرگـزار می‌شده است. كـوسـه خـود را باد می‌زده و مردم به او آب می‌پاشیده‌اند. 


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 1386/12/03ساعت 6:12 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


شکسته های دل خسته را کجا ببرم

به درد این سر پر های و هو چه کار کنم

 

به فرض هم که فراموش می شود همه چیز

به نعش یک دل بی آرزو چه کار کنم

 

اگرچه با دل خون نیز می شود خندید **

 

ولی به بغض غریب گلو چه کار کنم    یاسمی

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/11/07ساعت 2:56 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


 میان ماندن و رفتن درنگ می کشدم »

بگو سلام بگویم - و یا خدا حافظ -

 بهروز یاسمی

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/11/04ساعت 5:56 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


با چشمان تو
 مرا
به الماس ستاره ها نیازی نیست،
با آسمان
بگو
شاملو 
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/11/03ساعت 3:40 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


                                                                                           

زیر ِ سقفِ پاک ِ دستات، میشه زندگی رُ فهمید!


میشه برق ِ زندگی ر ُ توی چشم عاشقت دید!


میشه زیر ِ سایه ی تو، قد کشید خوش نفس شد!


میشه زخم ِ روزگار ُ به نوازش ِ تو بخشید!

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/10/26ساعت 6:53 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


بخوان به نام عشق
 از گفته ها
تنها کلام توست که می ماند .
 ازین پنجره
 شامگاه را پیشباز می کنم .
 می گفتی :
« لالایی بلند مژگانت را دوباره خواهم شنید »
آغاز کن
که
شبی به بلندی انتظار یافته ام
ف.تمیمی
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/10/26ساعت 6:29 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


یک شنبه 16 تیر

پرویز جان امشب دیگر از دست داد و فریاد و دعوا و مرافعه به این اتاق پناه آورده ام من از وقتی که خودم را شناختم با این چیزها مخالف بودم و همیشه آرزوی یک زندگی آرام و بی سر و صدا را می کردم ولی گاهی اوقات خدا هم با آدم لجبازی می کند. چه می توان کرد .
 همین الان توی حیاط مشغول توطئه چینی هستند تا چراغ مرا از من بگیرند می دانی این اتاق که گنجه ی من در آن قرار دارد چراغ برق ندارد و لامپ مدت هاست سوخته ... من هم هر شب تقریبا یک ساعت از چراغ نفتی استفاده می کنم .
 صاحب خانه ها عصبانی شده اند. مگر می شود هم نفت سوزاند و هم برق . این منطق آنهاست در صورتی که روزی یک پیت نفت فقط برای روشن کردن اتو و اجاق مصرف می شود .
......


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1386/10/15ساعت 5:13 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


گنه کردم گناهی پر ز لذت
درآغوشی که گرم و آتشین بود
گنه کردم میان بازوانی
که داغ و کینه جوی و آهنین بود
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
گنه کردم زچشم پر ز رازش
دلم در سینه بی تابانه لرزید
ز خواهش های چشم پر نیازش
 در آن خلوتگه تاریک و خاموش
پریشان در کنار او نشستم
لبش بر روی لبهایم هوس ریخت
 ز اندوه دل دیوانه رستم
فروخواندم به گوشش قصه عشق
ترا می خواهم ای جانانه من
ترا می خواهم ای آغوش جانبخش
 ترا ای عاشق دیوانه من
.........

ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 1386/10/15ساعت 5:4 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


ای کاش کلاغ های آخر هر قصه خانه ایی‌

 

برای کوچ داشتند


 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/10/13ساعت 1:11 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


 ای گل هرلحظه از عطر لطیف یاد تو سرشار
خنده ات در قصر رؤیایم کلید خوابگاه ناز
تا تو در خرگاه عطر خویش
 خلعت لبخند بخشی لحظه های انتظارم را
هر رگ من جاده ی یاقوت شهر شعر
 هر رگ من کوره راه کشتزار شور و تشویشی است ..............
 

ادامه مظالب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/10/12ساعت 7:50 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


 


 

می خواست انار دستش را
به هوا پرتاب کند
تا جاذبه ی زمين را بفهمد
اگر چنين نمی کرد نيز
زمين آنقدر جاذبه داشت
که او را بنوشد
اين پايان همه ی کبوترهاست
و سهراب می دانست


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/10/04ساعت 6:58 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


در اين بخش ميتوانيد متن كامل و صحيح بسياري از داستان‌هاي كوتاه اين نويسنده را بخوانيد. هم اكنون مجموعه‌های «سگ ولگرد» ، «سايه روشن»، «زنده بگور» و «سه قطره خون» در اينجا قابل دريافت است و سعي مي‌شود سایر داستان‌هاي صادق هدايت نیز به زودی ارائه شود. براي خواندن اين داستان‌ها بايد از برنامه Acrobat Reader استفاده كنيد.

مجموعه «سايه روشن»:

س.گ.ل.ل

زني كه مردش را گم كرد

عروسك پشت پرده

آفرينگان

شبهاي ورامين

آخرين لبخند

پدران آدم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/10/02ساعت 10:37 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


zan.gifزن در میان ایرانیان همیشه از ارزش بالایی برخوردار بوده است به طـــوری که ارزش زن را در نوشته‏های پیشینیان، چه نوشته‏های باستانی و چه نوشته‏های بعد از اسلام، می‏توان دید.
تاریخ ایران نیز گواهی بر ارزش زن است. جوامع نخستین در ذهن خود دوران مادرشاهـــی را هنوز در یاد دارند ؛ که از فلات ایران آغاز شـــــد و بعد به اروپا به ویـــژه یونان رسید و دوران هلنسیم یونان و روم را رقـم زد. ....................

ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/10/02ساعت 2:25 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |


ای تکیه گاه و پناه
 زیباترین لحظه های
پرعصمت و پر شکوه
تنهایی و خلوت من
 ای شط شیرین پرشوکت من
 ای با تو من گشته بسیار
درکوچه های بزرگ نجابت
+ نوشته شده در شنبه 1386/10/01ساعت 3:7 بعد از ظهر توسط آذر حمیدی |